قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2820
تاريخ الفي ( فارسى )
اقبورى « 1 » بن برسق و برادرزادهء او ارغلى بن يلبكى « 2 » و هندو بن زنگى داشتند ، رفت . چون به آن حوالى رسيد ، كس پيش اولاد برسق فرستاد و از آنها امان طلبيد . ايشان ملتمس او را قبول نكرده ، لشكرى فرستادند كه او را از درآمدن به شهر مانع شوند . در شش فرسخى شوشتر ، هر دو طايفه به هم رسيده آتش جنگ ميانهء ايشان بالا گرفت . بعد از ساعتى ، سپاه امير على روى به گريز نهاد ، او نيز بالضّروره با آنها برفت . اتّفاقا ، در اثناى راه كه سپاه خوزستان در پى ايشان مىتاختند و آنچه مىيافتند به نهب و غارت مىبردند ، اسب امير على از رفتن بماند ؛ اسب ديگر طلبيد كه سوار شود ؛ چون اجلش رسيده بود ، در وقت فرود آمدن از اسب دامنش در زير لب اوّل « 3 » بند شد ؛ يكبار آن را جدا كرده مىخواست كه فرود آيد ، كه باز همانجا دامنش در بند افتاد ؛ و به اين واسطه قدرى درنگ واقع شد ، كه به يك ناگاه خوزستانيان رسيده او را دستگير نمودند و نزد اقبورى بن برسق بردند . وى حقيقت حال به عرض سلطان محمود رسانيد . سلطان سرش طلب كرد و گفت اموال او از آن شماست . و از جمله وقايع اين سال آنكه ميانهء اهل قرطبه و سپاهيان امير المسلمين ، علىّ بن يوسف بن تاشفين « 4 » ، جنگ واقع شد ، و كار به جايى رسيد كه سپاهيان طاقت مقاومت ايشان نياورده از شهر بيرون رفتند . و تفصيل اين مجمل آنكه از جانب امير المسلمين ، علىّ بن يوسف ، والى قرطبه ابو بكر يحيى بود . « 5 » اتّفاقا ، روز عيد اضحى كه مردم شهر از زن و مرد به تفرّج بيرون آمده بودند ، يكى از غلامان ابو بكر مذكور نسبت به عورتى از عورات شهر دستدرازى كرد ، و آن عورت فرياد برآورد و از مردمى كه در آنجا بودند دادخواهى نمود ، و مردم در صدد منع آن غلام شدند . بنابراين ، در ميان غلامان و اهالى شهر جنگ واقع شد . آن روز ، تمام روز ميانهء ايشان جنگ بود ، چنانچه از طرفين جماعتى كشته شدند . و چون شب درآمد ، هر يكى دست از جنگ بازداشته به منازل خود رفتند . چون اين خبر به گوش ابو بكر « 6 » رسيد ، آتش غضب و قهر او زبانه كشيد و در مقام آن شد كه اهالى آن شهر را تنبيه نمايد ، كه در اين وقت جمعى از علما و فقها و اكابر و اعيان آن شهر به خدمت او رفته به عرض رسانيدند كه صلاح دولت تو در آن است كه يكى از اين غلامان را به سياست تمام بكشى ، تا دست به عورات مردم دراز نكنند و اينچنين فتنه و فساد به هم نرسانند ، و رعاياى تو نيز تو را دوست دارند و در
--> ( 1 ) . در متن به صورت « اقورى » آمده است . ( 2 ) . در متن به صورت « على بن يلنگى » آمده است . ( 3 ) . در اينجا منظور تسمهاى است كه در قسمت انتهايى زين اسب در بخش ركاب قرار دارد . ( 4 ) . در متن به صورت ياشفين ضبط شده است . ( 5 ) . در متن به صورت ابو بكر بن يحيى آمده است . نام كامل وى ابو بكر يحيى بن روّاد است . ( 6 ) . در متن ابو يحيى آمده است .